احمد بن حسين بن على كاتب

46

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

كنند . حرم حويطب بن هانى رقيه بنت نوفل فرزند به شير داشت ، بر كنار گرفته در چاهخانه آمد با زنان و دختران صحابه . چون لشكر از عقب ايشان بر لب چاه‌خانه آمد وحشى جهت محافظت ايشان با لشكر فهرج محاربه‌اى مردانه « 1 » مىنمود . تا آفتاب طلوع كرد « وحشى » را شهيد كردند بر پشت چاهخانه در آن مقام كه امروز قبر اوست و رقيه با فرزند بشير خود را در چاه انداخت و دختران [ 59 ] و زنان موافقت كردند ، و به حكم بارى تعالى در حالى چاه خشك شد و عمق او دوازده « 2 » ارش بود پنجاه شد . و چون لشكر در اندرون چاهخانه آمدند معصومان را نديدند . بندار نامى كه سرهنگ لشكر مجوس بود سر در چاه كرد هر دو چشمش نابينا شد . هرچند فرياد كرد سود نداشت و آن معصومان در كنف عصمت حق تعالى پنهان ماندند . اكنون بر سر آن چاه مردم به زيارت روند و بوى خوش بر آتش نهند و حاجت طلب كنند و بيشتر حاجت‌روا شود ، و بعضى نيّت حاجت كنند و سنگريزه در چاه اندازند . اگر از چاه آواز غريدن به گوش آيد حاجت‌روا باشد و اگر آن حاجت‌روا نشود هيچ آواز بيرون نيايد . اما سنگ در آن چاه انداختن به غايت ترك ادب است و نمىشايد . و جناب مولاناى اعظم اعلم افضل قدوة العلما و الفضلا شمس الملة و الدين محمد البافقى نور اللّه مرقده به كرّات اين معنى را در خلا و ملا منع مىفرمودند . بعد از آن مردم سنگريزه به شكر كردند و همچنان از ادب دور است . و در اين چاهخانه به كرّات حضرت خضر عليه السلام را ديده‌اند و ميعادگاه چهل‌تنان است و شب در آن نواحى كسى را زهرهء بودن نيست و مقامى به غايت متبرّك است . روز ديگر آن كشخوان خشك شد و صحابه و تابعين در آنجا شهيد / 50 / افتاده [ 60 ] بودند و لشكر مجوس خواستند كه ايشان را برهنه گردانند . باد و طوفان برخاست « 3 » و آفتاب سياه شد و باد ريگ بر چشم آن جماعت زدن گرفت . سراسيمه گشتند و آنچه نيز با خود داشتند بگذاشتند و بگريختند و دو شبانروز اين باد و ريگ متصل بيامد و تمام شهيدان در زير ريگ ناپديد شدند . چنانچه هيچ اثر ايشان در روى زمين نماند و جمعى زخم‌دار به راه يزد بيامدند و در يزد درگذشتند و هركس به مقامى كه فرود آمده بود در

--> ( 1 ) . مل : ندارد . ( 2 ) . مل : پانزده . ( 3 ) . اصل : خواست .